عماد الدين حسن بن علي الطبري

498

مناقب الطاهرين ( فارسي )

على عليه السّلام غايب است . صبر كنيد تا بازآيد . چون مولانا امير المؤمنين عليه السّلام بازآمد ، برخاستند و پيش وى رفتند و اجازت حاصل نموده پيش وى شدند . نظر با خالد انداخت و گفت : نعمت صباحا يا ابا سليمان . نعم القلادة قلادتك ! ابو بكر و بريدهء اسلمى و طارق بن شهاب و اشجع بن حمدان عجلى برپاىخاستند و شفاعت كردند كه آن غل از گردن خالد بر گيرد ، قبول نمىكرد . و عمّار هم شفيع شد ، قبول نكرد . تا ابو بكر گفت : بحقّ اخيك محمّد رسول اللّه لمّا رحمت خالدا و فككت عن عنقه هذا الحديد . چون اين سوگند بشنيد بر شرم افتاد - چرا كه آن حضرت از اين سوگند بسيار حيا داشتى - و دست دراز كرد و خالد را پيش خويش كشيد و آن آهن پاره پاره از آنجا مىگرفت و مىانداخت چون علك يا شمع نرم كه گيرند تا جمله از گردن آن لعين دور كرد . حاضران از آن عجب بماندند . پس گفت : انّ اللّه يكرمنى و سيشتّت شملكم و يأخذ لى بحقّى منكم . فبئس القوم انتم . عمّار ياسر گويد در آن حال : يزاول سرحان مساماة ضيغم * فقفقفه اذ رام ذاك فهشما و اوحى له اذ رام ما لا يناله * الى رأسه بالكفّ منه فحطما « 1 »

--> ( 1 ) - الثاقب / 166 - 169 .